بیسیم بازی1 :: بهاری از تبارر بهمن:)

بهاری از تبارر بهمن:)

یک تکه آدم در ماضی نامطلوبش غوطه ور است!

بیسیم بازی1

+مرکز مرکز ...بهار!!

-بهار بگوشم؟!!

+وضعیت فعلی؟!

-زیر تیغ سروان:|

+چطور؟!

-پییییشششش پیششششش(الکی مثلا صدای بیسیمه:)) جناب... نظم دهنده ی طویله(ناظم مدرسه) لشکر کشی کرده .. ما تو سنگرامون(کلاس)پناه گرفته بودیم..دوتا نفوذی لومون دادن(همون مسئول سالن وکلاسا).. خیلی هم بی تربیت بودن..حیا روهم لقمه لقمه با چایی بجای صبحانه میل کرده بودن...اون نظم دهنده هم گفت:«انظباط که میخوای!! حقیر هم منکر شدم:«انظباط؟!چی هست؟!»..جناب سروان کذب گفتم؟!!زنگ ریاضی هم دفتر یکی از اون کلاسیها رو قرض گرفتم وچون همه ی جوابا بصورت پکیج وکامل. توش نهفته بود یه مثبت از آن خودم کردم:)))زنگ سوم هم دفاعی داشتیم که چوپان نامبرده،حین تقلب رسوندن میخواست مچمو بگیره که هههه!زهی خیال خام نپخته ژوووووونم:))) سر صف نماز هم که با دوست گرامی دست رو دل گذاشته سعی میکردیم نفس بکشیم هی غش غش خندیدن هامون...اصلا میدونید جناب سروان!این حاج اغای امسالمون شبیه پانداست:| پارسالی یه چیزی  بود:))...بیست و۲ساله.. .باحال..بلند:))همه فن حریف..متخصص سرویس کردن دهان:// موزی... هفت خط...زیر عمامه ش موهاشو یه وری ژل میزد:))لبخندشم از رو لبش پاک نمیشد... بوی عطرشم کل نمازخونه رو دربررررر گرفته بود://به زبان انگیلیسی هم که مسلط!فقط حیف که نموند بیشتر مخشو بزنم:))حالا این...کوتاه چاق حداقل چهل ساله:||ریش آه!!این هوا/(+_+)\

یکسره م داره درباره امرونهی و حجاب حرف میزنه.عینک ته استکانی هم داره:))

+خاک توسرت:|

-ممنون سروان...تمام:/

امضا:«سرهنگ بهار:))حرف اضافه م بزنید بیست تا کلاغ پر...

خر نوشت:|  بقرآن دفتر نگرفتم‌‌.... نگرفتم خاهرررر.اصن اونا ریاضی دارن مگه؟!اونا عقبن از ما ://

۲۴ ۱۰
جناب استاد:))
۰۵ آبان ۱۴:۲۸
ادعا میکنه بزرگ هم شده
😂

پاسخ :

عاره بزرگ شدم لیکن ولی کودک ددرونم پیش فعاله:))
فرید صیدانلو
۰۵ آبان ۱۴:۵۰
مدرسه و داستاناش :) جذاب بود نوع تعریفت

پاسخ :

نظر لطفتونه:))
آقای سر به هوا ...
۰۵ آبان ۱۵:۲۶
بیسیم صدای پیییش پیییش نمیدادها قدیما :دی

پاسخ :

صدا شر شر میداد؟!خس خس؟!چک چک؟!جیییزززز جیییز؟!شلپ شلپ؟بومبالا بومبا؟!
خو صدا چی میداد؟
دخترک ناآرام
۰۵ آبان ۱۵:۴۷
خخخخ
چ باحال نوشتی

پاسخ :

چشات که نمیتونه باحال ببینه:| ولی ... چشات باحال میبینه عزیزم:)))
امیری حسین و نعم الامیر
۰۵ آبان ۱۵:۵۵
وایسا من داستان امروزمو بنویسم اصن خداتو شکر میکنی مث من نیستی

پاسخ :

خدایم .... مرا دختر آفرید وتورا پسر... و در وجود هر یک توانایی هایی قرار داد..چنانکه «لش بازی» در اقصا نقاط وجودم نهفته نیست:)))
لعیا عباسی
۰۵ آبان ۱۶:۱۵
به به بهار خانوم...
مثبت امروز رو گفتی چطوری گرفتی؟؟😏

پاسخ :

با زور گرفتم مگه؟!کارد بردم زیر گلوی معلم گفتم مثبت؟!! خو ریاضی جواب دادم:/
اون بخش دفترم مزاح بود:)))
امیری حسین و نعم الامیر
۰۵ آبان ۱۶:۱۷
او شت...
که من لشم دیگه آره؟
آبا پسر خاله عزیز تر از جانش اینطوری میحرفه؟

پاسخ :

نه... من کی گفتم؟!!
کسی دید من بگم؟....
شما یه نمه شیطونی فقط:))
امیری حسین و نعم الامیر
۰۵ آبان ۱۶:۲۷
توکه مقصودت همین بود...
منم که گوش مخملی عر عر

پاسخ :

همون که یورتمه میرفت تو کوچه ها؟!
بدجنس چرا به حسنی سواری ندادی؟
مجتبی مطوری
۰۵ آبان ۱۶:۳۰
😃

پاسخ :

حیف شکلک ندارم...ولی..‌ 
نقاشیم خوبه/(^_^)\
امیری حسین و نعم الامیر
۰۵ آبان ۱۷:۱۵
خیلی بیشعوری مگه دستم بهت نرسه....

سواری هم بدم آره؟

پاسخ :

بمن چ...خودت گفتی ..:((((
The flash
۰۵ آبان ۱۷:۲۷
:| بدون شرح

پاسخ :

:/
miss fatemeh
۰۵ آبان ۱۷:۳۷
سلام
یه سری به وب منم بزنید پلیز ^__^

پاسخ :

سلام
حتما:))

masi Rika
۰۵ آبان ۱۸:۳۳
http://bayanbox.ir/view/2718193302070757885/55454.png
عه من اومدم حل کنم پستو حذف کردی! -_-

پاسخ :

افشین حل کرد عزیزم:)))
حالا دفعه بعد:))
ماجده ◕ ‿ ◕
۰۵ آبان ۱۸:۳۴
:/

پاسخ :

؟!!
Haa Med
۰۵ آبان ۲۱:۰۶
کم مونده برید تو کار حاج آقاها.
همون بهتر که رفت :-))

پاسخ :

شکست عشقی خوردم اصن....:))
خخ
فرشته ...
۰۵ آبان ۲۱:۳۸
خخخخخخخ
خیلی از خوندن صفات حاج اقای امسالتون خوشم اومد.خدا رو شکر پارسالی نموند وگرنه از راه به درش میکردید:))کمونیست از مدرسه تون میرفت:))خخخخ
یاعلی

پاسخ :

خخخ.اگ پارسالیو میدیدی اینو نمیگفتی...
تحمل دیدن این امسالیو بر مقام پارسالی ندارم:/
یه بار میخواستم جانمازو از زیر پاش بکشم:)))
محمد حسین
۰۵ آبان ۲۲:۰۵
پییییشششش پیششششش برای دور کردن گربه میگن که((:

پاسخ :

صدای بیسیم چیه؟!:)))
یعنی اینقدر خسته ای که پیشششش پیییش رو کپی کردی؟:|
مکاترونیک خودرو
۰۵ آبان ۲۲:۴۳
الاااااااان ماتودانشگاه همین طورباعوض کردن دفترهامون به جاهای خوبی میریم من دفترمودادم به دوستش که ریاضی داشت واونم دادبه دوستش که ریاضی داشت منم غلط کردم نشستم تمام سوالای کتابوحل کردم واون بچهانمرشوگرفتندولی میان ترم خودم کامل گرفتم وهمشون مثل گل توشون موندندسوااااااش مثل کتاب بودندوسوالالاای خوداستانبودند..........

پاسخ :

من مزاح کردم....دفتره دوستم فقط سوال داشت:// خودم جواباشو در آوردم.فقط وقت خریدم :)))
گمـــــــشده :)
۰۵ آبان ۲۳:۴۸
اصلا مدرسه مال آتیش سوزوندنه والا
انضباط که خیلی وقته منسوخ شده
:))

پاسخ :

انزبات چی هست؟!!
؛))
alistersi .
۰۶ آبان ۱۶:۲۹
مرد بارانی راس میگه! :)

+ چی میکشن این معاونین مدارس دخترونه :/
+ حاج آقاتون هم تو حلقم :/ 3>

پاسخ :

خخخ
نمیدونی معاونمون برام خط ونشون میکشید که اینقدر دوروبر حاج آقا نپلک(پارسالی)... بعد حاج اقا میگفت:«بهار خانوم بیاید بحث کنیم!» یبارم اینقد خانوم دعوام کرد گریه کردم بعد حاج اغا به جهت دفاع از من کلی با معاون ومدیر دعوا کرد://
alistersi .
۰۶ آبان ۱۶:۳۰
اصلاحیه!
منظور از مرد بارانی همون "آقای سر به هوا..." ست! :دی

پاسخ :

:)) اصلاحیه وارد نیست :)))
alistersi .
۰۶ آبان ۱۷:۱۴
نوچ نوچ!
دختر هم دخترای قدیم! :)

+ کاش مثلا واسه ما هم حاج خانم میومد! :دی
giso0 ^_^
۰۷ آبان ۲۱:۲۷
چنگده باحال:)

پاسخ :

مرسی عزیز:))
نگار عین
۰۷ آبان ۲۳:۰۸
یا این بیسیم اسباب بازی های بچگیم افتادم :)))) وای دلم خواس :(

پاسخ :

گریه نکن عزیزم...برات یکی خوشگلشو میخرم:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...
***
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه رو زخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن