وقتی افتاب میاد:)) :: بهاری از تبارر بهمن:)

بهاری از تبارر بهمن:)

یک تکه آدم در ماضی نامطلوبش غوطه ور است!

وقتی افتاب میاد:))

من عاشق این افتابم که میتابه تو خونمون:))) معمولا ظهرا زیر افتاب دراز میکشم وکتاب میخونم.
خخخخخخخخخخ....بیچاره ها!!این صفحش کلا عربی بود...الان با خودتون فکر کردید بهار اسکلتون کرده؟!ای وای دلم خهخخخخه
پ.ن:«عکس پایینیه دفترمه که توش گیلادو مینویسم.بالاییه کتابه:/منظورمم این بود که این دوتا کاملا جدان.یکی نیستن:))

۲۷ ۶
Dismis
۱۴ آبان ۱۱:۵۲
سلام وبلاگ خوبی دارین به ما هم سر بزنین
Dismis.ir

پاسخ :

سلام...OO
باش..*_*
قهرمان **
۱۴ آبان ۱۲:۱۰
آره کیف داره البته زمستون چون آفتاب تابستون ادم آب پز
میشه :دی

پاسخ :

خخخ عاره منم اکثرا پاییزا اتراق میکنم به این قسمت خونمون:)))
الکس وات
۱۴ آبان ۱۲:۱۱
مث این آفتاب صبح ها وقتی تازه خورشید طلوع میکنه میزنه تو خونه ما . خیلی خوبه .

پاسخ :

عاره.بعد مثلا میشه ذرات گردوغبارو دید:)))
آرزو ^_^
۱۴ آبان ۱۲:۳۳
چه زیبا

پاسخ :

مرسی آرزو جونم.یه روز بیا خونمون دوتایی میریم توش:))
فرید صیدانلو
۱۴ آبان ۱۲:۳۳
چه باحال
فضا معنویه

پاسخ :

رویایی بیشترررر؛))))
مکاترونیک خودرو
۱۴ آبان ۱۳:۲۷
بهترین هم درخونمون زیرافتابی که از پنجره خونمون میتابه
داخل خونه گرفتم خوابیدم ودارم این متنوتایپ میکنم
من هم توافتاب درس میخونممم کیفش بیشتره:)

پاسخ :

ادم احساس «دانشمند بودن»بهش دست میده:)))
The flash
۱۴ آبان ۱۴:۲۳
:)

پاسخ :

عجبه ما نمردیم ولبخند رو برلبانتان دیدیم:)))
Afshin √
۱۴ آبان ۱۶:۰۰
اینجای خونه ی ما جلوی در حیاطمونه اگه دراز بکشم از روم رد میشن
اتاق خودمم اونجاییش که افتاب میفته فرش نیست

پاسخ :

عخیییی... میخوای بیای خونه ما؟!
:))
sina S.M
۱۴ آبان ۱۶:۰۲
خدایی اون کتاب اولی رو نمیشه خوند ! خسته نباشید عرض میکنم !!

پاسخ :

راست میگی خب:/عربیه:)))
لعیا عباسی
۱۴ آبان ۱۶:۱۳
خیلیییییی باحاله😍😍
منم اتاقم از این نورا داره😊😆☺

پاسخ :

چ تفاهمی:))
Afshin √
۱۴ آبان ۱۶:۳۱
بله میخوام 😊

پاسخ :

خب بیا...هر موقع اومدی ادرس هم میدم:)))
.. Denis
۱۴ آبان ۱۶:۳۹
چ با حالا منم میخوامش
حرف نو
۱۴ آبان ۱۷:۰۰
سلام بیا تا حرف نو بشنوی و برای همیشه دنبالم کنی!

پاسخ :

جدی؟!یهو دیدی انقد دنبالت کردم پات گیر کرد به پایه صندلی با مخ اومدی تو زمین وبعد ناکار شدیا!!از ما گفتن...
Poker Face
۱۴ آبان ۱۷:۰۹
عخـــــــــــی:)
آقای قطار
۱۴ آبان ۱۷:۳۸
به عربی بود کتابه ؟

پاسخ :

ای خدا... مقتله داداش!!! م-ق-ت-ل!!!
sina S.M
۱۵ آبان ۱۷:۴۸
قسمتای فارسی هم داره اون کتابه ؟؟ مقتل لهوف رو میگم :/

پاسخ :

به جان خودم نمیدونم...اغا جلدش قشنگ بود ازش عکس گرفتم.:)))) من مقرم میخونم:))
Afshin √
۱۷ آبان ۱۴:۱۷
من میام تعارف ندارم با کسی شبم می مونم راه دوره یه روز نمیصرفه چند روز می مونم :))

پاسخ :

یا خدا... 
نه بیا چند روزم بمون...مهمون حبیب خداست؛)))خودم دم ترمینال میام دنبالت...کی راه میفتی؛))؟
Afshin √
۱۸ آبان ۱۰:۲۳
تنهایی روم نمیشه با چند تا بچه های بیان میام :(

پاسخ :

با کیا؟!!
نام ببر:)
Afshin √
۱۸ آبان ۱۳:۴۲
با خیلیا ولی اینا بیشتر یه بهونه ای هم میشه که بیشتر بشناسمشون:

آرین -فیروزه - نگار - نگین - فابر - مهبان - معصومه

کی وقتت آزاده؟

پاسخ :

میگم تعداد پسرا یکمی زیاد نیست؟!!!:|
Afshin √
۱۸ آبان ۱۴:۱۹
نه زیادم هست

پاسخ :

:)))
Afshin √
۱۸ آبان ۱۴:۲۳
فقط کجا بخوابیم؟ جا واسه هممون هست؟

پاسخ :

پسرا طبقه بالا پیش اخویان:|دخترا هم که دیگه به تو مربوط نیست:||
Afshin √
۱۸ آبان ۱۴:۳۱
عههه من که پیش پسرا خوابم نمیبره

پاسخ :

حیف اینجا شکلک عصبانی نداره...
Afshin √
۱۸ آبان ۱۴:۳۱
عههه من که پیش پسرا خوابم نمیبره :(

پاسخ :

جا داره با جفت پا بیام ... استغفرالله!
Afshin √
۱۸ آبان ۱۴:۳۵
یه موقع سوسکی چیزی میاد دخترا میترسن لااقل من باشم بزنم بکشمش

پاسخ :

شما بالا باشی بهتره چون داداشم(بزرگه)بشدت از سوسک میترسه.بعد هر موقع سوسک میبینه فقط میگه:«بهاررررر»خلاصه سوسک کش خانواده ایم:))))
Afshin √
۱۸ آبان ۱۴:۴۲
آرین و فابر هستن اونا هم نمیترسن
عجبا من بخاطر تو اومدم میخوای منو تنها بذاری (شکلک عصبانی)

پاسخ :

دیوار موش داره:|موشم گوش...اوکی؟!!
Afshin √
۱۸ آبان ۱۴:۵۸
منظورت اینه که گر صبر کنم ز غوره حلوا سازم؟

پاسخ :

اصلا یه  پرتوی افتاب ارزش داره گله ای راه بیفتید بیاید خونمون؟!!:)
Afshin √
۱۸ آبان ۱۵:۲۹
نه

پاسخ :

خب خدارو شکر:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...
***
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه رو زخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن