قطعا موقت!! :: بهاری از تبارر بهمن:)

بهاری از تبارر بهمن:)

یک تکه آدم در ماضی نامطلوبش غوطه ور است!

قطعا موقت!!

:|

:|

درسته الان اعصاب درست ندارم ولی لااقل میتونم قشنگ حرفمو خیلی جدی بزنم:|

اقای Yوخانم x!!

شمایی که میشینی وب میزنی:| اره خودت! چرا دوربرتو نگا میکنی؟ با خودتم! چرا فکر میکنی هر حرفیو میشه تو وبت زد؟ چرا عقده هاتو خالی میکنی تو بیان؟ مگه بیان سطل اشغالیه زبونم لال؟ ( مورد داشتیم وخودم دیدم دختره وب زده بود بعد درباره دوست پسر«هاش»!!! مینوشت:| امروز با احسان فلان...با سعید بهمان!)

بعضی بلاگرا که جرئت حرف زدن توی دنیای واقعی رو ندارن میان توی فضای مجازی تخلیه سازی میکنن... جا داره بش بگم: چطوری عقده ای؟

از این گذشته که پستهای بعضیا خیلی بوداره... بعضی بلاگرا هم هستن خیلی خودشونو ادم حساب میکنن..چنانکه میان بصورت یا ناشناس یا خصوصی صاحب وبلاگو میکشن به چار میخ:| وبا نظرات فاقد شعورشون میخان مثلا بگن که : من خیلی آدم حسابی ام واینا!و... تو خیلی احمقی واینا!

بشین سرجات عامو:| برو کشکتو بساب:/

یه چیز دیگه م اینکه... « احمقانه ترین ندای رفتن خداحافظی ست!»( گرچه خیلی از اونایی که خداحافظی میکنن که این وب حذف میگردد ودر وب تخته میکنن به یکماه نکشیده برمیگردن! بجز مترسک که رفت ونامرد برنگشت:((()

پ.ن: متذکر بشم که من هر بار که برای مدتی نبودم بنا به هر دلیلی «خدافظی» نکردم...! خاهشا منتقدان گرامی بصورت خصوصی نکشنم به چار میخ... باتشکر!

پ.ن: در پی پست « اقاگل» و «پرتقال» حتی!!

امضا: بهار شاکی!




۱۸ ۷
پرتقالِ دیوانه
۰۳ دی ۲۰:۱۴
الان از دست منم شاکی ای بهار؟

پاسخ :

:))) نه موافقم با پستتون
پرتقالِ دیوانه
۰۳ دی ۲۰:۱۵
خب خدا رو شکر

پاسخ :

:)))
ترسیدی؟:دی!
💖 miss fatemeh 💖
۰۳ دی ۲۰:۲۳
ای قربون دهنت :|

پاسخ :

ای قربون دهنم:))
پرتقالِ دیوانه
۰۳ دی ۲۰:۲۵
نه میخواستم اگه از دست من هم شاکی ای بشینیم حرف بزنیم رفع شکایت بشه..
میخواستم بهارم ناراحت نباشه از دستم :)

پاسخ :

مذاکره؟^____^
میخای مشکل بسازم بشینیم صوبت کنیم؟:دی!
زوج مهندس
۰۳ دی ۲۰:۴۸
قربون قلمت
کاش بیان هم بلاک داشت
بعضیا انگار مجبووووورن بیان نظر بدن و اظهار فضل کنن!!
لدفا شما دیگه نروووو

پاسخ :

:))) من تازه آشیانه ام را یافتم:)))
کوجاااا برم؟
Haa Med
۰۳ دی ۲۱:۱۴
دیگه نوشتن حال نمیده.
همه رفتن.
Niloufar .V
۰۳ دی ۲۱:۲۹
خب من نمیدونم جریان چی بوده و چی هست و فقط پستای یه سری رو خوندم پ اظهار نظر نمیکنم
اما حالا یه سوال بی ربط
میگم عکست کیه؟!

پاسخ :

عکس پروفایلم؟؟؟:| یه پسره خارجیه:)) از پیج اینستاش قاپیدم://
هاژ محمود
۰۳ دی ۲۱:۳۲
سلام

این روزها همه پست های موقت و در مورد بلاگرها می زارن! شما هم بله!؟!؟؟!

پاسخ :

بله:))
محمد حسین
۰۳ دی ۲۲:۱۲
تو خودتو ناراحت نکن به اعصابت مسلسل باش :))

پاسخ :

:)باش
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۰۳ دی ۲۲:۲۵
بهار نظرت؟!
میزاری؟!

پاسخ :

من حرفی ندارم... باشه:)))
ام اسی خوشبخت
۰۳ دی ۲۲:۴۴
چرا هر وبی میرم درباره این افراد سرشناس نوشتن؟
خدا همه رو به راه راست هدایت کنه.

پاسخ :

کدوم افراد سرشناس؟!من پستم برای شخص خاصی نبود:)))
فقط با اونایی بود که هر چیزی رو تو بیان مینویسن
👒فیـــــروزه بانـــــو👒 :)
۰۳ دی ۲۲:۵۲
من اینجام
www.vey_nevesht.blog.ir
ما جــــــــღــــــدہツ
۰۳ دی ۲۲:۵۷
قربون سخنت

پاسخ :

قربون شلکت:)))
محمدرضا عاشوری
۰۴ دی ۰۱:۲۶
فکر نمیکنم نیاز باشه بخاطر نظرات دیگران حرص بخوریدا.نیازی به بلاک کردن تو بیان هم نیست که دوستان میگن. اگه وبلاگی خوب نمینویسه خب نرید توش. دیگه از این بدتر که ویلاگ نویس هیچ مخاطبی نداشته باشه؟
انقدرم اعصاب خورد کنی نداره والا.

پاسخ :

از ماست که امر به معروف و نهی از منکر کنیم:دی!
masi Rika
۰۴ دی ۱۱:۱۲
وقتی کسی وبلاگ میزنه دلش میخواد هرچیزی که قلمش بیاد بنویسه!!:)
و یه چیز شخصیم هس!!کسی که مایل نیس بخونه خب نخونه!دیگه تهدید به گزارش و علم و عثمان کردنش واس چیه؟!
بچه هائم اگه رفتن حق داشتن!من کاملا بهشون حق میدم!!:)

پاسخ :

هر حرف جایی وهر نکته مکانی دارد خاهر:))))
ام که رفتن مرد باشم برنگردن:دی!
والاع؛))))
Niloufar .V
۰۴ دی ۱۲:۴۱
خواننده نیس ؟! یه آدم عادیه؟!

پاسخ :

یه آدم عادی:))
به تر
۰۴ دی ۲۱:۰۲
با منی؟!

پاسخ :

من اصن تورو نمیشناسم:دی
:))))
جولـ ـیک
۰۵ دی ۱۴:۱۰
همه پست قبول، ولی فرض کن اون دختره که از دوست مسراش می نوشت من بودم، الان کلی غمگین میشدم با خوندن پستت:( شاید من تنها بودم اون موقع و کسی نبود براش بگم همه اونا رو!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...
***
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه رو زخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن