تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
یک تکه آدم در ماضی نامطلوبش غوطه ور است!


از کنار مغازه لباس مردونه فروشی گذر میکردیم..چشمم افتاد به یه کت خیلی قشنگ که تن یه مانکن دراز بود:/

گوشه کتو گرفتم شروع کردم به کشیدن ورو به مادرجان داد زدم:«مامان اینو..مامان اینو...برا مهدی بخریم:)

دیدم یه لحظه رنگ مادر پرید:/ یه دست گرمی هم کت رو از تو دستم کشوند بیرن:/برگشتم یه نگاه به مانکن انداختم دیدم...

یه آقایی داره با یه پوزخند چندش رو لبش نگام میکنه...

این سوتی نبود..فرا سوتی بود :|

پ.ن:«لطفا قبل از اینکه به مانکن های جلو...تو وعقب ویترین کرم بریزین از بی جان بودنش اطمینان خاطر حاصل فرمایید:)

با تشکر:)

امضا:«بهار شرمگین»

Bahar alone^_^ ۱۷ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۹ ۲۵ ۸ ۱۹۲

نظرات (۲۵)

  • پرتقالِ دیوانه
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۱:۵۰
    وای منم یه بار همچین کاری کردم -___-
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۷ دی ۹۵، ۲۱:۵۲
      تمام تنم داغه هنوز:|||
  • میم کاف
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۱:۵۲
    دیده بودم مانکنو با آدم واقعی اشتباه بگیرن
    اینو ندیده بودم واقعا...
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۷ دی ۹۵، ۲۱:۵۲
      :))))
      حالا ببین^_°
  • بلاگ فان
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۱:۵۴
    فرای هرچیزی بود این :)))
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۷ دی ۹۵، ۲۱:۵۴
      :)))
      با رسم شکل نام ببرید:دی
  • hadis:) zed
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۱:۵۵
    آخی الاهی D:
    پیش میاددیگه :/
  • آندرومدا :)
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۲:۰۴
    وای این بلا سر منم امده خدا نصیب گرگ بیابون نکنه 😲
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۲۰ دی ۹۵، ۱۰:۵۳
      در این حد فجیع:)))
  • آرزو ﴿ッ﴾
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۲:۰۶
    خخخخ
    من معمولا برعکسم، یه‌بار خوردم به یه‌مانکن، داشتم معذرت‌خواهی می‌کردم، داداشم حقیقت رو برام روشن ساخت.
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۲۰ دی ۹۵، ۱۰:۵۲
      :)))باز اون بهتره:/

  • لیمو ترش🍋
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۲:۲۹
    :))))))
    چ بدددددد!!!
    کلا فروشگاه ها موجبات سوتی رو فراهم میکنن...
    مثلا اونایی ک شیشه هاشونو خعلی تمیز میکنن...
    مامانم با دماغ رفته بود تو شیشه:))))
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۲۰ دی ۹۵، ۱۰:۵۲
      مامانت:دی
      :)))لعنت بر مانکنها:/
  • fatemeh .m
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۲:۳۷
    چه باحال :)
  • متـ ـین
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۲:۵۳
    خخخخخ! که اینطور :دییییی
  • رفیعه رجعتی
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۲:۵۶
    خوبه جای دیگرو نگرفتی مثلا :))))
  • Haa Med
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۳:۰۰
    یه بار از پله های پاساژی بالا رفتم. داشتم سمتی دیگه رو نگاه میکردم. رسیدم آخر پله ها یهو دیدم آقایی جلوم سبز شد. کم مونده بود با سر برم تو هیکلش. گفتم ببخشید معذرت میخوام. دیدم هیچی نمیگه. نگو چندین مانکن هستن که دمِ پله ها گذاشتن :-)))
  • yasna sadat
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۳:۳۴
    خخخ
    چه ژست طبیعی ای (!)گرفته بوده پس
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۹ دی ۹۵، ۲۰:۳۷
      خیلی ایده آل بود^_^
  • Laya ●~●
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۳:۴۶
    خخخخخخخ
    خو دقت کن حواهرم...
    شاد گشتم در حال درس خواندن...
  • Laya ●~●
    جمعه ۱۷ دی ۹۵ , ۲۳:۴۸
    چطوری روت میشه دوبتره از جلوی اون مغازه رد شی؟؟
    خخخخخ
    😂😂😂😂
  • ghazaleh ...
    شنبه ۱۸ دی ۹۵ , ۰۲:۱۵
    گوشای آدم قرمز میشه خیلی بده :(
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۹ دی ۹۵، ۲۰:۳۶
      چرا گوشا؟!لپا:دی
  • ببر بنگال
    شنبه ۱۸ دی ۹۵ , ۰۸:۰۸
    خخخخخخخخخخخ
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۹ دی ۹۵، ۲۰:۳۶
      :)))
      موجبات خنده وشادیتم فراهم شد
  • دچــ ــــار
    شنبه ۱۸ دی ۹۵ , ۰۹:۴۸
    شاید بخاطر قد بلندی اوشون بوده که به اشتباه افتادین :))
  • miss Negar
    شنبه ۱۸ دی ۹۵ , ۱۵:۳۸
    واقعا هم فرا سوتی بوده:/

    تا الان که برام پیش نیومده اما از وقتی این چالش مانکن راه افتاده کلا با مانکن و اینا کار ندارم بخوام خرید کنم میرم سراغ رگال های تو مغازه :دییی
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۹ دی ۹۵، ۲۰:۳۵
      :))کار خوبو تو میکنی
  • پسرک کبریت فروش
    شنبه ۱۸ دی ۹۵ , ۱۸:۱۷
    یه کلیک با همچین مظمونی (اشتباه گرفتن آدم به جای مانکن) دیدم
    یه مغازه دار داشت لباس مانکنا رو مرتب می کرد ... یه خانومه میاد کنار مانکنا وای میسته یارو هم حواسش نبود و بعله .... نمیشه گفت سانسوریه
    دیگه خدا بیامرزدش اون طور که خانومه زدش

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.

بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...
***
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه رو زخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن


نویسندگان