تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
یک تکه آدم در ماضی نامطلوبش غوطه ور است!


کار بجایی کشیده که فقط میتونم بیام بگم«من زنده ام!»و برم:¶

امضا:«بهار زنده!»

Bahar alone^_^ ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۴۳ ۱۳ ۱۲ ۲۰۹

نظرات (۱۳)

  • ʜᴀᴅɪs :)
    پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶ , ۰۹:۴۹
    زنده باشی :)!
  • آرام :)
    پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶ , ۱۰:۲۵
    سلامت باشی:)
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۲۱ ارديبهشت ۹۶، ۱۶:۴۷
      خسته نباشی
  • محمود بنائی
    پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶ , ۱۰:۴۸
    همینم خوبه بعضی ها کارشون به جاهای باریک تر کشیده دیگه وقت نمیکنن بیان همینو هم بگن.
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۲۱ ارديبهشت ۹۶، ۱۶:۴۸
      هم اینکه از نگرانی در میای!:¶
  • Miss pocker face
    پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶ , ۱۵:۱۹
    خسته نباشی
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۲۱ ارديبهشت ۹۶، ۱۶:۴۷
      :))سلامت باشی
  • sina S.M
    پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶ , ۱۶:۱۰
    بهار زامبی 😂
  • هاژ محمود
    جمعه ۲۲ ارديبهشت ۹۶ , ۰۹:۱۳
    سلام

    ان شاالله سالم و سلامت باشی

    عیدتون مبارک
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۲۲ ارديبهشت ۹۶، ۱۵:۴۰
      عید شمام مبارک
  • ABOLFAZL :.
    شنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۶ , ۱۱:۰۷
    موفق باشی
  • فاطمه زهرا
    شنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۶ , ۱۶:۰۵
    سلاااام عشقم
    بمیریییی خوبه؟!
    :]
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۲۴ ارديبهشت ۹۶، ۱۱:۴۵
      والاه خوبه:))
      چطوری؟ امتحانا چطوره؟
      شمام امتحان تیزهوشان دادین یا نع؟
  • قالب رضا
    دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶ , ۱۸:۲۷
    خلاصه موفق باشی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.

بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...
***
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه رو زخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن


نویسندگان