تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
یک تکه آدم در ماضی نامطلوبش غوطه ور است!


تلاشهای بی ثمر ام برای خویشتن شناسی تنها یک حقیقت تلخ را کف دستانم گذاشت.و من ماندم تا انتخاب کنم که میخواهم با آن کنار بیایم یا برآن غلبه کنم.

با آن چشمهای مرموز که خباثت در عنبیه اش می لولید بهم نگاه کرد و نعره کشید که بد بودن را دوست دارد.ثابت کرد که از بدجنس بودن لذت می برد.شهوت را می پرستد و خشونت را تحسین می کند.

من اینها را میدیدم وتنم به رعشه می افتاد.چرا که او،همان"خود" من بود...

همان بخش تاریک وجود من..همان بخشی که همه ی ما داریم وانکار کردنش مضحک است.

گفت دانایی که گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر*

هر شخص همانطور که دست راست وچپ دارد،شخصیت بد وخوب هم دارد واین دو دقیقا در کنار هم در وجودت نهفته اند.و این تویی که تصمیم میگیری که با کدام کنار بیایی و از کدام بهره ببری!

هر که گرگش را در اندازد به خاک،

رفته رفته میشود انسان پاک

وآن که از گرگش خورد هر دم شکست،

گر چه انسان می نماید،گرگ هست*



هیچ کجای بدن ما دکمه ای بنام badوgoodوجود ندارد که لازم باشد فشارشان دهی.

تو گاهی فقط چشمهایت را میبندی و میخواهی که بخش متروک وجودت آزاد شود.

وآن که با گرگش مدارا میکند

خلق وخوی گرگ پیدا می کند*

و این دکتر هاید فرصت طلب از قفس بیرون میجهد و طناب میپیچد دور جکیل وآنقدری فشارش میدهد تا خون بالا بیاورد وبا صدای خورد شدن استخوانهایش حال میکند.

مردمان گر یکدگر را میدرند

گرگهاشان رهنما ورهبرند*

وحالا این وظیفه ماست که قبل از هر کاری یک چراغ قوه برداریم و بیفتیم به جان خودمان وآنقدری بکاویم تا بخش تاریک وجودمان را پیدا کنیم و بعد یاد بگیریم که چگونه کنترلش کنیم .چیزی بنام بدی مطلق یا خوبی مطلق صحت ندارد.

همانطور که ما هم به دست چپ نیاز داریم و هم دست راست!

گرگهاهمراه وانسانها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟*

*:فردون مشیری.

Bahar alone^_^ ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۵ ۲۴ ۱۶ ۳۰۹

نظرات (۲۴)

  • سِناتور تِد
    پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶ , ۱۷:۵۱
    یه امرِ بدیهیه بخشِ روشن و تاریکِ آدما. ولی فطرتِ همه ی ما پاکه! به تدریج خودمون تاریکش میکنیم! و اینکه فرقِ آدما تو همون دفنِ بخشِ تاریکِ بوجود اومده س!
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۱ خرداد ۹۶، ۱۹:۱۵
      اینطوری میشه که یکی لقب بد رو میگیره ویکی میشه آدم خوبه!

  • خانوم ربات
    پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶ , ۱۸:۰۷
    می پسندم :)
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۱ خرداد ۹۶، ۱۹:۱۵
      :)کار خوبی میکنی
  • فِ. شین.
    پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶ , ۱۸:۵۳
    امکان دفنش نیست
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۱ خرداد ۹۶، ۱۹:۱۵
      امکان کنترلش که هست؟
  • اسمارتیز :)
    پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶ , ۲۱:۵۲
    وووووی:))) قالبت چه خوبه بهار:) دلم خواست:)
    (مدیونی فکر کنی میخواستم بپرسم از کجا پیداش کردی :دی)

    اون بخش تاریک از یه عدم سرچشمه میگیره... بخش روشن همون چیزیه که خدا به آدما بخشیده و بخش تاریک اون چیزیه که ما‌ وقتی هنوز به تکامل نرسیدیم ازش رنج میبریم. یعنی یه عدم، نبود اون چیزی که باید باشه(بماند که بعضیا خیلی هم رنج نمیبرن:|) در نتیجه آدم‌هایی رو میبینیم که وقتی کنارشونی، احساس میکنی هیچ تاریکی تو وجودشون راه نداره... و محشرن:)
    آدم‌های حال‌خوب کن، اون‌هایی هستن که با شجاعت از بخش روشنشون(هستی و دارایی شون) به بخش تاریکشون(عدم) سفر کردن و روشنی‌ رو تا اونجا دنبال خودشون کشیدن...
    سخت و شیرین:)

    [اسمارتیز از منبر پایین می‌آید:|]

    دی:
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۱ خرداد ۹۶، ۲۲:۳۰
      +*_*قابلتو ندازه:))
      +دسته منبر ترک برداشت:دی؛))
  • آقای ربات
    پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶ , ۲۲:۳۵
    لایک به عکسه !
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۱ خرداد ۹۶، ۲۲:۴۱
      :))
      چشم گرگه●_●
  • Haa Med
    پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶ , ۲۳:۴۴
    موافقم.
    در وجود هر کسی هم بدی هست هم خوبی.
    مثلاً یه نفر که در عمرش حتی آزارش به مورچه هم نرسیده یهو آدم میکشه! و برعکس.
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
    پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶ , ۲۳:۴۵
    بریم خوبِ وجودمون رو بیدار کنیم!
    خارج از بحث، توی مستندهای حیوانات، همیشه ابهت گرگ هارو وسط زمستون دوست داشتم!!!
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۲ خرداد ۹۶، ۰۷:۳۷
      زیادی خارج از بحث:)))
  • sina S.M
    جمعه ۱۲ خرداد ۹۶ , ۱۰:۴۰
    حالا نمیشد اون بخش خون بالا اوردن رو نگی ؟؟
    ترکیب اون صحنه با شعر های قلنبه سلمبه یه جور حس مجنون بودن نویسنده رو بهم میداد !

    خیلی جالبه که امضا نزدی ! بزرگ شدنت مبارک !!

    درباره گرگ درون باید بگم که ،

    دفنش نکن ! باید با خودت کنار بیای ! مثلا کنترلش کنی و اینا

    اگه کلا نابودش کنی میشی یه آدم زاهد پیشه که اصلا جذاب نیس . معلومم نیس که در اون صورت از زندگیت لذت ببری !! فقط کاری میکنی که بقیه بیشتر از زندگیشون لذت ببرن نه لزومن خودت .
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۲ خرداد ۹۶، ۱۱:۲۲
      !
      لیلی رو ندیدی؟:دی
      +به نکته خوبی اشاره کردی!
      باید کنترلش کرد.هیچ وقت نمیشه خوبه خوب یا بد بد بود.باید یه اعتدالی برقرار باشه.همونطور که ما هم به دست چپ نیاز داریم وهم دست راست:))
      +امضا زدن بنظرم خودخواهانه ست.
  • محمود بنائی
    جمعه ۱۲ خرداد ۹۶ , ۱۰:۵۷
    متن خوبی بود ولی زمونه ای شده که گرگ درون که هیچ باید خرس درونت را هم فعال کنی وگرنه کلاهت پس معرکه است!
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۲ خرداد ۹۶، ۱۱:۲۰
      بخور تا خورده نشی؟:دی
      اما یه جمله هم هست که میگه:
      به قیمت دریده شدن در میان عده ای گرگ گوسفند بمان(از خودم:دی:/)

  • محمود بنائی
    جمعه ۱۲ خرداد ۹۶ , ۱۶:۴۱
    این جمله ی بخور تا خورده نشی را میشه به بخور تا تموم نشده، یا نخوری میخورن و... تغییر داد! :)
    اتفاقا در آخرین پستم به گرگ ها اشاره کردم، اما اینجا مقصود شما از گرگ پلیدی و شیطان صفتی هست!
    در ضمن شهوت و خشونت جزئی از ذات انسان هست و دلیل بر بدی نیست و اگه نباشن ناقصیم! اصلا اگه این غرایز نبود که تا حالا نسل بشر منقرض شده بود، مثلا دلشون نمیومد شکار کنن، یا زن و مرد هیچ میلی به هم نداشتن....
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۲ خرداد ۹۶، ۱۸:۲۰
      اخر پست رو اگه بخونید میبینید تصحیح کردم...که نباید دفنشون کرد.باید کنترلشون کرد.اما نکته ی مهم اینه که تشخیص این دو بخش از همدیگه کار آسونی نیست!
  • محسن خان
    جمعه ۱۲ خرداد ۹۶ , ۲۰:۲۰
    الان واقعا من خوابم یا بیدار؟ نکنه اشتباه اومدم . واقعا این وبلاگ بهار الونه ؟
    این پست رو ایشون گذاشتن ؟ واقعا عجیبه :دی خخخخخخخخخ
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۲ خرداد ۹۶، ۲۰:۳۵
      :)))
      اشتباه اومدی اغا.مزاحم نشو:دی
      منو با اون بهار لوسه خیالباف مقایسه میکنی؟
  • هاژ محمود
    شنبه ۱۳ خرداد ۹۶ , ۱۳:۵۶
    سلام

    پست کاملا متفاوتی ازتون بود.

    باز خدارو شکر ک تموم شد و الا بعد از اون خین و خین ریزی معلوم نبود چ اتفاقاتی میفتاد. :دی

    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۸ خرداد ۹۶، ۰۴:۳۲
      دیفرنت:))
      اون بخش از تخیلات تیره ذهنم فعال شده بود:دی
  • :|
    شنبه ۱۳ خرداد ۹۶ , ۲۲:۲۵
    کاری به این ندارم که چی میخوای بگی و حرفت درسته یا نه..(که البته حرف مطلق درست یا غلط هم نداریم این صرفا یجور درددل هم میتونه باشه! ) کلاا همه ی نوشته هات رو خیلی سخت میکنی..نمی دونم انگار فکرمیکنی هرچی پیچیده تر و سختتر و از کلمات سخت بیشتر استفاده کنی ،جذابتر میشه! میخواستم بگم این جمله ی زیبایی در سادگی است رو هم داشته باش و اینکه بعضی وقتا لازمه راحت و ساده حرف بزنیم اینقد پیچیده اش نکنیم
    +اسممو ننوشتم چون شاید از این نقدم از دستم ناراحت شی..هرچند من چنین قصدی نداشتم ولی یکمی تند بود میدونم
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۸ خرداد ۹۶، ۰۴:۳۵
      خودمم ازار میبینم وقتی کلمات پیچیده رو استفاده میکنم!
      اما جالبه بدونی یه نفر چند وقت پیش اومد تو یه کامنت خصوصی گفت نوشته هات خیلی روون وساده ن:/
      پس نتیجه میگیریم هرکسی یه نظری داره!
      اما ازت ممنونم !منم جات بودم اسممو نمینوشتم:دی
      سعی میکنم سخت ننویسم و کمتر خودآزاری کنم^_^
  • ام اسی خوشبخت
    دوشنبه ۱۵ خرداد ۹۶ , ۱۵:۲۷
    مهم اینه به کدوم بخش از وجودمون غذا بدیم و بزرگش کنیم.
    عالی بود :)
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۸ خرداد ۹۶، ۰۴:۳۱
      :)))مرسی عزیز
  • ♪بانو هانیـ♪
    سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶ , ۱۰:۲۸
    چه چشم خوشگلی
    چشم چیه؟
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۸ خرداد ۹۶، ۰۴:۳۰
      -____-
      الله اکبر خاهر!
      گرگ دیگه!!
  • محمدرضا مهدیزاده
    سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶ , ۱۰:۳۲
    گـــرگم و دربــــه در خصــــــلت حیـــوانی خویش
    ضــــرر اندوختـــم از این همه "چوپـــانی" خویش

    تا نفهمنــــد "خــــلایق" کـــــه چه در "سر" دارم
    سالیــانی زده ام "مُهــر" به "پیشـــانی" خویش!

    حسین زحمتکش .
    یاد این شعر افتادم :) موفق باشید
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۸ خرداد ۹۶، ۰۴:۳۰
      :))
      بیربط بود:دی
      ممنون:)
  • دچـــــ ــــــار
    سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶ , ۱۶:۱۳
    قالب جدیده! جالب نیست:)
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۸ خرداد ۹۶، ۰۴:۲۹
      من شصخا قبلی رو بیشتر دوست دارم اما ازونجایی که قراره به حرف دیگران اهمیت ندم عوضش نمیکنم دوست عزیز:)))
  • ஜ miss fatemeh ஜ
    جمعه ۱۹ خرداد ۹۶ , ۱۰:۱۹
    گرگ عشق منه *-*
    عاشق عکسه شدم به شدت *-*

    راستی سلام آجی ^^
    خوبی؟خوشی؟
    نماز روزه هات قبول ^^
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۲۰ خرداد ۹۶، ۰۴:۱۳
      یه برق وکشش خاصی داره!
      تو خانواده ما بچه ها تو یه برهه خیلی میوفتن رو مود گرگی واینا..پنج سال پیش داداشم..دوسال پیش خودم..اون یکی هم الان:|
      +^-^مرسی.
  • محمد حسین
    سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۶ , ۱۶:۳۵
    هم این شعر عالیه و هم رمان دکتر جکیل و آقای هاید
    موفق باشید :)
  • SHIVA gh.s
    پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶ , ۲۲:۰۳
    این نوشته برای کتابی؟فیلمی؟چیزیه؟
    یا دوست جدید عزیزم که تو باشی این رو نوشته؟
    • author avatar
      Bahar alone^_^
      ۱۸ مرداد ۹۶، ۰۷:۳۳
      دوست جدیدت نوشته:)))
  • زارع
    پنجشنبه ۲۳ شهریور ۹۶ , ۱۱:۴۸
    سلام

    خیلی مردی

    ما اینقدر اومدیم به وبلاگت سر زدیم

    تو حتی ما را آدم حساب نکردی

    لااقل ی سری به سایت ما میزدی

    ی نگاهی لا اقل بنداز

    وبلاگت تو حلقم
    :D :D :D :D

    http://hamyar.biz/partner/index.php?act=login
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.

بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...
***
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه رو زخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن


نویسندگان