بهاری از تبارر بهمن:)

بهاری از تبارر بهمن:)

یک تکه آدم در ماضی نامطلوبش غوطه ور است!

You realize you've lost your self

دست بیدادگر تقدیر مرا میدواند بدنبال هیچ!

مغز نحیفم را در پی حل معمای تاریکی،در کنج این خانه ی خاک گرفته به هیجان وا میدارد! آنگاه که دیگر برگی روی درختان نفس نمیکشد.و رفتگری پیر با جاروی دسته بلندش جنازه های پاییز رنگ رابدنبال خود روی آسفالت کهنه خیابان میسابد وبا هر حرکت صدایش تا مرکزی ترین نقطه ی سلولهای مغزم فرو میرود واین آشفتگی تهوع آور را تشدید می بخشد.

از آن وجود پر اشتیاق،تنها یک فصل باقی مانده.با تمام عصر های ابری اش!

انگشتم همراه میشود با رد اشکها روی گونه ام.و کنجکاو است بداند به کجا خاتمه میابد این جاده ی نمک زار؟ ودر آخر..نگاه روی زمین ثابت میماند...

اشکها روی زمین میچکند؟○_°

حتی سهم من نیست آن قطره اشکی که درد ناشی از روح له شده ام بوجودش آورده!

یک عمر کلاه سرم رفته بود که فکر میکردم بدترین اتفاق ممکن،تنها شدن بواسطه ی اطرافیانم بوده...

بدترین احساس  لحظه ای شکل میگیرد که متوجه میشوی خودت،خودت را رها کرده ای و تنها گذاشتی تا برای همیشه حیران بماند!

شاید وقتی مرم یک نفر تفاوت بخرج دهد و بجای تاریخ تولد وعلت مرگ،روی سنگ قبر بنویسد:او خودش را گم  کرده بود.

۱۵ ۱۱

thats it

he is a dark is part of you!part.. we are have

**

_ چرا نمیذاری مردم چهره خوبتو ببینن؟

+چون وقتی آدما خوبی ببینن انتظار خوبی هم دارن..ومن نمیخوام زندگیم رو براساس انتظارات آدمای دیگه بنا کنم:|

۲۵

نیوز

تو خونه ی ما هر وقت تلویزیون رو روشن کنی رو شبکه خبره:|
کوچیکتر که بودیم فکر میکردیم اون خانومه که گوشه ی صفحه چیزی در ابعاد یه عکس سه در چهار رو اشغال میکردو هی ادا در میورد،نقشی در روند کند تر شدن دق کردنمون داشت!اما وقتی بزرگتر شدیم وفهمیدیم بیچاره اخبار ناشنوایان میگه،تنها تغییری که در دیدمون نسبت به اداهاش ایجاد کرد این بود که در گوشمونو میگرفتیم و سعی میکردیم بفهمیم چی میگه:|
۱۳ ۱۲

ثیاثت(امضا:بهاری که نمیتواند رای دهد:|)

۱۵ ۱۲

زندم

کار بجایی کشیده که فقط میتونم بیام بگم«من زنده ام!»و برم:¶

امضا:«بهار زنده!»

۱۳ ۱۲

عارضووو

شصخا صب که از خاب پاچدم، عارزو کردم ایییی کاچ مرده بودم!

عمزا:بحار خافالوو

۲۲

من رأی نمیدم!

بنده امسال هم تصمیم گرفتم مثل چهار قبل وچهار سال قبل اون چهار سال ،رأی ندم!

عاجزم ازینکه با سیم ظرفشویی بیفتم به جون انگشت رنگیم !

پ.ن:«منم به نوبه خودم ترحم میکنم نسبت به اون جوان۱۸ساله ای که برای کاندیدای رئیس جمهوری خودی نشون داده بود!سلام عقده ای!:|»

امضا«بهاری که نمیخاهد ونمیتواند رأی بدهد»

۲۴ ۱۲

رجای واهی:|

شما هم مثل من  شده  هر چند وقت یکبار.. اسم خودتان را تو گوگل سرچ کنید به امید اینکه انقدری مشهور شده باشید که صفحه ای باز شود با مضمون: بهار خادمی در فلان شهر و در خانواده ای مذهبی بدنیا امد. وی نخستین داستانهایش را در مجله فلان به چاپ رسانید. و جایزه فلان را دریافت کرد( مثلا عکس خودم پایینش باشه) از اثار  او: فلان و فلان وبهمان.:|

اما همچین چیزی هیچوقت به واقعیت نپیوست وهر دفعه یک صفحه ی شرم آور می آمد که نوشته بود: بهار خادمی بازیگر ضد انقلابی:///

اینم از عکسش:)

+ امضا: این بهار خادمی.. نه اون!

۲۸ ۱۵

یا محمد(ص)!🕌

عید مبعث شدیدا مبارک:))

۲۲

ال کلاسیکو:/

قبل از اینکه من بفهمم ال کلاسیکو اصن ینی چه! داداش کوشولو رو بردیم یه آرایشگاه که اسمش ال کلاسیکو بود !

+بنده ،هر موقع اسم ال کلاسیکو رو میشنوم یاد کله داداشم میوفتم:|


۲۵
بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...
***
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه رو زخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن