بهاری از تبارر بهمن:)

بهاری از تبارر بهمن:)

یک تکه آدم در ماضی نامطلوبش غوطه ور است!

thats it

he is a dark is part of you!part.. we are have

**

_ چرا نمیذاری مردم چهره خوبتو ببینن؟

+چون وقتی آدما خوبی ببینن انتظار خوبی هم دارن..ومن نمیخوام زندگیم رو براساس انتظارات آدمای دیگه بنا کنم:|

۲۴

نیوز

تو خونه ی ما هر وقت تلویزیون رو روشن کنی رو شبکه خبره:|
کوچیکتر که بودیم فکر میکردیم اون خانومه که گوشه ی صفحه چیزی در ابعاد یه عکس سه در چهار رو اشغال میکردو هی ادا در میورد،نقشی در روند کند تر شدن دق کردنمون داشت!اما وقتی بزرگتر شدیم وفهمیدیم بیچاره اخبار ناشنوایان میگه،تنها تغییری که در دیدمون نسبت به اداهاش ایجاد کرد این بود که در گوشمونو میگرفتیم و سعی میکردیم بفهمیم چی میگه:|
۱۳ ۱۲

ثیاثت(امضا:بهاری که نمیتواند رای دهد:|)

۱۵ ۱۲

زندم

کار بجایی کشیده که فقط میتونم بیام بگم«من زنده ام!»و برم:¶

امضا:«بهار زنده!»

۱۳ ۱۲

عارضووو

شصخا صب که از خاب پاچدم، عارزو کردم ایییی کاچ مرده بودم!

عمزا:بحار خافالوو

۲۲

من رأی نمیدم!

بنده امسال هم تصمیم گرفتم مثل چهار قبل وچهار سال قبل اون چهار سال ،رأی ندم!

عاجزم ازینکه با سیم ظرفشویی بیفتم به جون انگشت رنگیم !

پ.ن:«منم به نوبه خودم ترحم میکنم نسبت به اون جوان۱۸ساله ای که برای کاندیدای رئیس جمهوری خودی نشون داده بود!سلام عقده ای!:|»

امضا«بهاری که نمیخاهد ونمیتواند رأی بدهد»

۲۴ ۱۲

رجای واهی:|

شما هم مثل من  شده  هر چند وقت یکبار.. اسم خودتان را تو گوگل سرچ کنید به امید اینکه انقدری مشهور شده باشید که صفحه ای باز شود با مضمون: بهار خادمی در فلان شهر و در خانواده ای مذهبی بدنیا امد. وی نخستین داستانهایش را در مجله فلان به چاپ رسانید. و جایزه فلان را دریافت کرد( مثلا عکس خودم پایینش باشه) از اثار  او: فلان و فلان وبهمان.:|

اما همچین چیزی هیچوقت به واقعیت نپیوست وهر دفعه یک صفحه ی شرم آور می آمد که نوشته بود: بهار خادمی بازیگر ضد انقلابی:///

اینم از عکسش:)

+ امضا: این بهار خادمی.. نه اون!

۲۸ ۱۵

یا محمد(ص)!🕌

عید مبعث شدیدا مبارک:))

۲۲

ال کلاسیکو:/

قبل از اینکه من بفهمم ال کلاسیکو اصن ینی چه! داداش کوشولو رو بردیم یه آرایشگاه که اسمش ال کلاسیکو بود !

+بنده ،هر موقع اسم ال کلاسیکو رو میشنوم یاد کله داداشم میوفتم:|


۲۵

:l



بعضی از بچه ها انقدر مظلوم ان! کله شون رو یقه شون ول شده انگار!خودشون خبر ندارن چقدر  از پشت گردن منظره جذابی رو برای پس گردنی زدن ایجاد میکنن!


یا مثلا وقتی که یه مونث افاده ای، موهاشو هزار تا پیچ داده و دور سرش چرخونده و از لا به لاش  مو ریخته بیرون و آخر کار به  یه گیره فلزی مشکی کوچیک وظریف سپردتشون،آدم دلش قنج(غنج؟:|) میره که بهش نزدیک بشه و اون گیره هه رو بکشه بیرون!والاه که صحنه ی قابل توجهی رو ایجاد میکنه!


+دوچرخه ای با سرعت اومد و خورد به سرویس مون و دقیقا بعد از اینکه سه ثانیه تو هوا بال بال زد  چند متر اونطرف تر پوکید:/


شخصا نتونستم انسانیتمو حفظ کنم و خنده م هویدا شد!


عاخه من اندر عمر پونزده سال ام هیچ وقت ندیده بودم انسان هم  پرواز کنه:|

×من دلم یه دوستی میخاد که وقتی بهش تخمه تعارف میکنم یه مشت پر برداره و هیچ هم نگه:«نه مرسی!صورتم جوش میزنه!»


+شخصا رمز گوشی یکی از اطرافیان رو عوض کردم و البته! مبلغ قابل توجهی هم از طریق دادن رمز جدید دریافت کردم!:/


امضا:« سودجو»


۱۳ ۶
بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...
***
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه رو زخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن