بهاری از تبارر بهمن:)

یک تکه آدم در ماضی نامطلوبش غوطه ور است!

بهاری از تبارر بهمن:)


یک تکه آدم در ماضی نامطلوبش غوطه ور است!


بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...
***
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه رو زخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳۰ شهریور ۹۶، ۱۰:۳۹ - آرزو ﴿ッ﴾
    بلی! :)
  • ۲۹ شهریور ۹۶، ۱۸:۳۱ - زارعی
    زیبا...
نویسندگان
  • ۴
  • ۰

:)

قشنگ از عنوانهام معلومه دارم اهسته اهسته کل شعر اقای آذر رو مینویسم؟!:دی

«خانه ی کتاب!»شاید ندونین کجاست...ولی من خوب میدونم! یه جایی آرامش بخش تر از سینما و پارک و یه جایی هیجان انگیز تر ولذت آور تر از شهر بازی و پاساژ گردی!یه جایی که از سقف تا کف ش پر از کتابه!یه جایی که هر رنگ وشکل کتابی میتونی توش پیدا کنی!یه فروشگاه کتاب کوچولو وجمع وجور!

مادر اصولا خیلی منوو نمیبره اینجور جاها!چون اگه برم توش بیرون اومدنم  مثه این میمونه که بگی احتمال اینکه یک تاس را بیاندازیم وهفت بیاید چقدر عسد؟://

گرچه وقتی جیبای خودم وایضا مادرو خالی کردم به خروج رضایت میدم:دی

بماند که اقای فروشنده منو میشناسه وهر بار که میرم شخصا هدایتم میکنه و میره بالامنبر وتمام کتابهارو برام روشن میکنه...اما بقول مادر:«آخرشم میری سراغ کتابای مارک تواین وازین ترسناکا://!»

میخاستم دگر اثار رابرت لویی استیونسون رو بخرم اما فروشنده خاطر نشان کرد:«شما که همه اثارشو خوندین...دیگه فکر نکنم کتاب دیگه ای داده باشه بیرون:/»

این شد که خیت شدیم:))

در اخر سه تا کتاب خریدم...یکی از کتابا حسابی وجودمو به وجد میاره!یه کتاب که ورقهاش از جنس بالکی و بخاطرش هیچ درختی قطع نشده^_^و اونقدر سبکه که جرمش با یه بسته صدوپنجاه برگ دستمال کاغذی(بدون جعبه!)برابری میکنه^_^ تازه یه نقشه هم داره:))یجورایی تو مایه های نقشه گنج!(اسم کتاب:«شش کلاغ!»)عکس

فقط یچیزی که خیلی نگرانم میکنه اینه که:«پول توجیبی یکماهم رفت:/»

کتاب تام سایر و  وقتی به من میرسی رو هم خریدم^_^اسم بقیشونم بماند:دی

امضا:«بهار کتابخوار!»

  • ۹۵/۱۱/۰۸
  • Bahar alone^_^

نظرات (۱۱)

  • محمدرضا مهدیزاده
  • عنوانت من و با خاک یکسان کرد :((
    چمدان دست تو ترس به چشمان من است
    این غم انگیز ترین حالت عاشق شدن است
    علیرضا آذر
    پیش چشم همه از خویش یلی ساخته ام
    پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام
    علیرضا آذر
    به یه صورت بی نظیری شاه بیت هاش بی نظیر هس چه مثنوی هایی داره ^_^
    کتابا هم نوش جون تون ٬ موفق باشید
    Bahar alone^_^:
    من تازه این شاعر رو کشف کردم^_^
    شعراش حرف دله یجورایی:)
    خیلی ممنون...شما هم میل کنید:دی
    بهار جان دخترم عسد نه است :دی خخخخخخخخخخخخ
    Bahar alone^_^:
    جالبه!از کی من دختر شما شدم یا بنگال؟:دی
    چقدر تو بیان راحت باهم نسبت فامیلی پیدا میکنیم^_•
    خیلی عالی وخوب کتاب خیلی خوبه .
    Bahar alone^_^:
    خیلی...
    اما خداییش قیمتا یکمی وحشتناک شده:دی
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    Bahar alone^_^:
    :))))
    بهم نخندین...باهم بخندین:دی
    چقد خوبه ژَوگیر نیستی و کتابای مسخره یِ الکی زیادی معروف شده رو نمیخری =]
    کدوم وراس آدرسش؟ خونه ما نزدیکترین ترین ترین کتابدونی شهر کتاب نیاورانه که باید شانصدهزار مایل طی کنیم :'')
    Bahar alone^_^:
    مگه قم زندگی میکنی؟
    خانه کتاب بغل بوستان کتاب:)))
    وای خعلی خوش میگذره اینجور جاها...
    خانه کتاب نرفتم ولی شهر کتاب خوراکمه!!!!
    مامان اینای منم میترسن منو ببرن... ورشکست میشن ی هو!:))
    Bahar alone^_^:
    ^_^اصن روحمون شارژ میشه ...
    چ خوراک خوشمزه ای!!
    من مامانم قبل از ورود باهام قشنگ توافق میکنه که من پول ندارم و فقط پول خودت و:دی
    :)
    سلام
    دنبال می‌شوید
    دنبال کنید
    بابای
    Bahar alone^_^:
    :)
    سلام
    ممنون
    اگر خدا خاهد:دی
    بابای:))
    همه ی کتاب ها نوش جان بهار کتابخوار :)
    Bahar alone^_^:
    هنوز نخوردمشون^_^امتحان دارم:دی
    ممنون:))
    منم دارم شش کلاغو میخونم . جالب و تینیجریه .
    Bahar alone^_^:
    واقعا؟
    دیدی چقد سبکه ؟!
    من یکی که هی پرتش میکنم بالا هی ذوق مرگ میشم:دی
    :))
    من با نقشه ش حال میکنم
    جالب بود:) نمیدونم چرا فکر نمیکردم اهل کتاب خوندن باشی:)
    کتاباااا خیلی خوبن!من یکی از فانتزیام اینه که کلکسیون کتاب بزنم!
    Bahar alone^_^:
    برم بمیرم؟:دی
    اینقدر اوضاعم خیته؟
    حالا بهم میاد نویسنده هم باشم:/؟^_^

    ://////// بامن شوخی نکن طاقتشو ندارم!نویسنده هم هستی؟
    Bahar alone^_^:
    ://سیانورای من کووو؟://
    ها هسدم:/:دی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.