بهاری از تبارر بهمن:)

بهاری از تبارر بهمن:)

اینجا بــــــــــــــــهـــار... با عقربه های تقدیر تیک تاک میگوید...!

گوسفند نباشید!

یاد بگیریم وقتی یه نفر یه پستی میزاره بر علیه یه شخص،سریع ندویم احساس همدردی کنیم وبگیم عاره عاره!تقصیر اون طرفه!عاخه گوساله بی خبر!(ببخشید بابت لحن بدم)

تو که نمیدونی چی به چیه!چرا اظهار نظر میکنی اونم بصورت روشن فکرانه؟:/

+مورد داریم خود طرف بیشعور بوده بعد انگ بیشعوری زده به یه بیچاره!

++گوسفند نباشیم!

+++جالبه بیشعوری هم خونده طرف!

۷ ۷

متفاوت ترین کادوی تولد قطعا!+تچکر فراوان

اینم صداش

+یادبگیریم..مشکلات وسو تفاهم های شخصی مونو تو دنیای مجازی وعمومی جار نزنیم!باتچکر!
امضا:«بهار ذوق مرگ!»
۸ ۵

تولدمه!گفتم شاید براتون جالب باشه!

+گویا  امروز  پا به دنیا نهادم:)

++ بماند اینکه جروبحثم با مادر سراینکه ۱۵ساله میشوم یا شانزده ساله...به هیچ جا نرسید!

یکی دقیق حساب کنه مارو از این بهت در بیاده لدفا...مرسی اه!

بشنوید:)

امضا:«بهار بهمنی:دی»

کیک تولد

پ.ن:«شما را بجان وای فایتان... (چون خیلی براتون مهمه!!) پست وکامنت هارا با اهنگ بخانید ..مرسی اه:/


۵۳ ۱۲

چه معمولی زندگی را،ادامه میدهیم،غافلانه!!

من اشک نخواهم ریخت..این بغض خدادادیست،عادت بخودم دارم...افسرده گی ام عادیست:))

حوصله سر بر است،که خیلی صاف روی صندلی هایی خیلی سفت بنشینی وگوش جان بسپاری به سخنان اینگیلیش وار تیچر والحق که به برکت حواس پرت وذهن مشوش هیچ نفهمی!

دیگر نتوانی«ترق،توروق»آدامس بترکانی و به باد کردن نخود گونه وبی صدایش کفایت دهی..

وآنقدری توی دهنت نگهش داری که دهنت گس شود ودر آخر مجبور شوی خیلی بیشعورانه آدامس را یک جایی پشت مشت های صندلی جاد دهی:/و اصلا بروی خودت هم نیاوری!

مادرم فکر میکند عجیب یعنی  همان کیک هایی که دختر خاله اش میپزد وعکسش را میگذارد توی گروه تلگرام پزش را میدهد..

پدرم فکر میکند عجیب یعنی حقوقش را یکماه بیندازند. عقب!

بنظر برادرم عجیب یعنی،نت البته پر سرعت همسایه رمز ندارد!!

علی فکر میکند عجیب یعنی نوشته هایی که توی دفترم میبیند ونمیتواند بخواندشان!

اما بنظر من،عجیب یعنی اینکه بروی توی کلاسی که۲۰تا دانش آموز دارد دقیقا با کسی دوست شوی که علاوه بر ماسک دائم برصورتش آنقدری مقنعه اش را جلو کشیده که چشمهایش بزور دیده میشود..والحق که عجب چشمهای قشنگی دارد!!با دختری که روی دست ها وروی مچ اش زخم هایی شبیه زخم سوختگی به شکل دایره دارد وبعد کشف کنی یکی از همین زخم ها بالای ابرویش هم هست!!

عجیب یعنی جلسه بعد چطوری دوستم را پیدا کنم وقتی نمیدانم دقیقا چه شکلیست؟!

وعجیب تر اینکه دختر از سرما خوردگی ماسک نزده بود روی صورتش!

امضا:«بهار عجیب!»

اهنگ

۱۰ ۱۴

:(

پلاسکو...:((

پ.ن۲:چرا من همش به پلاسکو میگم پیکاسو؟:|||اصن نمیتونم ... هی یادم میره://

۲۳

😊😊+ویدیو

یه چالش بود انگار!از وبلاگ still.blog.ir

 سه  شنبه ها با موری،چراغ هارا من خاموش میکنم!خانه ام ابریست...این است انسان..عادت میکنیم!!

دریافت

(ماشینه رو از تو لپ لپ زدم:دی)

۱۶ ۹

هیییس!حرف دلت..یعنی نقطه ضعفت!

+میگم بیا بیخیال هم بشیم...نه؟!

آهنگ

امضا:«بیخیال!»

۱۱

چه نشسته ای؟:/

همیشه فکر میکردم باید یکی پیدا شود که پیر باشد مثلا ..تجربه اش هم زیاد باشد!بعد بنشیند بهم بگوید راز خوشبختی فلان،بهمان!

ولی افسوس که پیرهای فامیل واشناهای ما انقدر پیر وضعیف اند و در بستر بیماری افتاده اند که‌...:|

فکر میکردم همیشه یک اتفاقی می افتد که باید کوله بارت را ببندی وبروی به یک سفر ماجراجویانه... اما هیچوقت چنین فرصتی پیش نیامد!

فکر میکردم  «فردا»که بیاید همه چیز درست میشود!تصورم از فردا خیلی قشنگ ورویایی بود...توی «فردا»هیچوقت ناراحت ودپرس نبودم...اما نمیدانم چه شد که این شد..که نه خبری از آن پیر باتجربه هست ونه سفری در کار عسد ونه خنده ای مینشیند روی لبهایم...فقط هی گذشته ام کوبیده میشود توی سرم و آینده را نشدنی جلوه میدهد..مانده ام میان گذشته ای دردناک وآینده ای مبهم!

و عمر همینطوری بقول نوریان «نفله»میشود...

و یک جایی در ذهنم این گذشته معلق وتمام نشدنی مانده‌...

حس آدمی را دارم که فیلمی را نصفه دیده رها کرده!...

حس کیکی را دارم که نیمه پخته از توی فر بیرونش آورده اند ورویش را با خامه وشکلات تزئین کردند...

+همیشه ادمهایی وجود ندارند که راه را نشان دهند...

++ هر فردی که توی فامیل میمیرد ...هرر بار که برای تشییع جنازه میرویم سر خاک... بیشتر به فکر می افتم که مرگم دارد نزدیک میشود...یک حسی بهم میگوید خیلی عمر نمیکنم..

+++این روزها انقدر درگیر دنیا شدیم که پاک اخرت یادمان رفته‌...

++++الا بذکرالله تو،تطمئن القلوبمان/روشنی از جانب تو،سیاهی از غرورمان...

امضا:«.بهار پاییزی»

۱۶ ۷

ش وبووهششش:///

داشتم امارو چک. میکردم ...دیدم یکی از طریق ادرس زیر اومده وبلاگم://

ش وبووهششش

:///

شهرت تا این حد؟!:|

پ.ن:«ربط اون کلمه پرمفهوم با اسم وبمو نمیفهمم»

امضا:«بهار شگفت زده!!»

پ.ن:«کمپین کتابخانه امید»

این وبلاگ


۱۱ ۱۳

رقص با دکمه ها:))+پ.ن

وقتی انگشتانی روی صفحه ی پیانو حرکت میکند..پیچ ووتاب میخورد وفشار می آورد

رقص-انگشتان-روی-دکمه ها:))

اینجا

:))قشنگ از میزان فعالیتم معلومه امتحانا تموم شده یا بازم پست بزارم؟!!

بی ربط نوشت:«قشنگ هرچهار فصل رو توی یک روز میشه تجربه کرد!صبح پاییز،ظهر تابستون،بعداز ظهر بهار،شب زمستون:))قم عسدد دیگر...://

+از نتایج سپردن یک خونه خالی به یک عدد پسر مجرد،خراب شدن ۱۶تا از دوستاش در اقصی نقاط خانه(رو مبل،روتخت.اتاق.اشپزخونه.راهررو.کنار مودمو...)وپیدا شدن۳۴عدد لنگه جوراب بی صاحاب و چند متر ناقابل سیم درهم تنیده که گویا روزی هندزفری بودند:/و یافتن۱۱عدد فندک(از هر رنگ)زیر قالی..سوختن دو سه جای قالی و بوجود امدن  اندازه یک قابلمه بزرگ پوست تخمه توسط دندانهای محکم این قشرر بیکار جامعه می باشد:)

+خیلی دلم هوس خیاطی کرده بود ولی دریغ از پارچه درست وحسابی وچرخ خیاطی!خلاصه با همون نخ وسوزن ومازاد پارچه های چادری والده کنار اومدم دارم برای«پو»علی دامن میدوزم:دی

۱۴ ۱۳
بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...