بهاری از تبارر بهمن:)

بهاری از تبارر بهمن:)

اینجا بهار مینویسد از جاده ی فردا...از کوچه های امروز..اینجا بهار میجنگد با زندگی.با سرنوشت...

حالا واقعا کلاغه به خونه ش نرسید؟:||

داشتم برای برادر جان قصه ی شنگول منگول میگفتم که رسیدم به اینجا که: قصه ما بسر رسید کلاغه به خونش نرسید:))

برادر اول پوکر فیس وار زل زد بهم وبعد پرسید: کدوم کلاغ؟:||

راست هم میگفت بیچاره! قصه ی ما جز سه تا بز خل ویک گرگ شکمو هیچی دیگه نداشت خب:))

پ.ن: کدوم کلاغ؟

پ.ن: تازه نمیدونید چه حس خرابی بهمون دست میداد وقتی کوچیک بودیم بعد مامان برامون قصه میگفت بعد آخرش که میشد میگفت: بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود... قصه ما دوروغ بود:/

خ_________ب مادر من! چرا دوروغ؟+ بعد توقع داره بچهش که بزرگ شد بشه صادق و راست پندار:/

پ.ن: «افراط» و «تفریط» گند زده به زندگی:/

امضا: بهار قصه گو:)))

۳ ۷

Past!

Past همانقدری که تلفظ میشود پست است!شما را نمیدانم...برای من یکی که اینطوریست...

گذشته ام..همچو  رخت چرکهایی در ذهنم نقش بسته اند!

آنگاه که السا فریاد زد:«the past is in the past!!

گذشته تکرار نمی‌شود!واین از شانس من است:))

+دانی که چرا کنند نهان گنج زیر خاک؟!

-:/نع

+یعنی که خاک بر سر اسباب دنیوی:|


پ.ن: بیایید گذشته را... مثل سفره ی غذا.. جمع کنیم از وسط زندگیمان.. وشادمانه به ادامه ی مسیر بیندیشیم!

آینده روشن است!

امضا: بهارPast


۱۹ ۳

بسته راه نفسم. بغض ودلم دلم شعله ور است:| چون یتیمی که به او فحش پدر داد کسی..!!

هر چه از آدمها بیشتر دریغ کنی... قانع تر میشوند!

( اگه فهمیدین یه مثال بزنین:)) ببینم همونجوری که من فهمیدم شمام فهمیدین یانه:))))

+ خداییش چقدر زندگی کردن سخته... هوففف! من یکی که کم آوردم:|

رفت از نظر وزدل نرفت این غلط است!

کز دل برود هر آنکه از دیده برفت...!

والا:|

امضا: بهار معمولی:)



۱۳ ۵

منم گوش مخملی .. عر عر!!

در یومی از ایام..الاغی دست به ساخت بلاگی در بلاگستان زد ونامش را نهاد: خر ترین خر دنیا!

وی ابتدا قالبی« یونجه گونه»برای بلاگ انتخاب نمود وبعد هم « درباره من» را تکمیل کرد( که البته این یک صفحه مستقل وازمایشی ست که به اختیار نویسنده وب حذف ویا تکمیل میگردد)وی چنین ثبت نمود:منم گوش مخملی..عرعر! تنم خاکستری..عرعر! دوپا دارم.دوتا دست!چند روز دیگه تولدمم هس:))

منم ان شاخ شمشادی که به حسنی سواری نداد:|در اکثر اوقات«خر» نیز خطابم میکنند://خیلی ها میخاهند خودشان را بچسبانند بهمان که مثلا خیلی خرند واینا..:|ولی فکر ها کرده اند!خر بودن لیاقت میخاهد! درایت میطلبد:دی!! بدین گونه که تنها افراد خاصی از گونه ی« انسانها» میتوانند خر باشند:/ اول کسانی که از ثروت ومال فراوان برخوردارند( خرپول) دوم کسانی که خیلی بدنبال کسب علم ودرس ودانش اند( خرخون:دی)وسوم ان افرادی که با بخت واقبال خویشاوندی دیرینه دارند!! ( خرشانس:|). حال اینکه عده ای جاهل از ایل وتبار آدم ها.. در جواب تعریف وتمجید وگاها یک حرف خوشمزه وخوشحال کننده دیگران میگویندک خرکیف شدم:| !! بدانید اینان « کلاهشان سوراخ دارد!» ویاوه میگویند..زیرا «خرها»هرچه شوند کیف نمیشوند!( بخوانیدkif)

خرها موجودات تاثیر گزاری برجامعه میباشند.. مثلا اگر روزی ( خدایی نکرده) خرها را اذیت کنید وبعد یک جفتک نثارتان کنند تا عمر دارید طرفشان یا_ طرفمان- نمی آیید:))

در کتاب «خرنامه» مان آمده:در روزگاران قدیم.. عده ای خر بودند هرزه ومفسد!! آنها شبانه به گورها دستبرد میبزدند وکفن میدزدیدند. که بلطف الهی همه شان دستگیر وبه منطقه ای بنام«ساوان» تبعید گردیدند:|| وبرای اینکه چهره های خبیثشان را به دنیا ننشان دهند..لباسهای راه راه تنشان کرده وانها را « گورخر» نامیدند...://

خلاصه اینکه« ما خرها» موجو.دات جالبی هستیم... وباید قدرمان را دانست!! هرچند شاعر میگوید: خر چه داند قیمت نقل ونبات؟؟؟:))

امضا:« خر دانا»

پ.ن: نمیدونم چطور جرعت کردم اینو سر زنگ انشا بخونم:|| بعد تازه اصن انتظار نداشتم بچه ها برام کف بزنن واینا:// امضا: بهار خرشناس!!

خرها مواظب باشن که یه وخ لو نرن:دی!

۱۳ ۶

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی حال بروز شدن ندارد... ددابظ:||

والسلام!!

۲۱

اولین دوراهی زندگی بشر...

طفل که بودیم خیلی ازمان میپرسیدند:«باباتو بیشتر دوس داری یا مامانتو؟!

ماهم-نمیدانم-از روی رودربایستی یا سادگی ویاشاید هم در اوج تخس بازی (که مثلا طرف را بپیچانیم)میگفتیم:«هردو:|»بعد سوال کننده ی بیشعور •_• خیلی ظریف میگذاشتمان زیر منگنه که:«نه فقد یکی!!!»(البته با آنهایی که بهمان اول پشت. بند سوالشان میگفتند فقد یکی!و «هردو گفتن را هم ازمان دریغ میداشتند کلا کاری ندارم!)بعد چون در این شرایط احساسات کودک حسابی خدشه دار میشد٬اکثرا یا میزنگدند زیر گریه:/ ویا با جیغ وداد میگفتند:«نه!نه!نههه!»که باعث شکر خوری سوال کننده میشد.‌تعداد معدودی هم که دیگر خییییلی رو داشتند(و الان بصورت پکیج پروگری درجامعه بعنوان خرس گنده شناخته میشوند:|)صاف اندر تخم چشم طرف مینگریستند ومیگفتند:«بتوچه...!»(و واقعا هم به آنها چه!!)یا انتخاب نهایی که یکی از والدین بود را بزبان می آوردند:/

وشاید جواب های متعدد دیگری نیز داده شده که حقیر از ان نامطلع ام...!اما درهمین حد میدانم یک نفر که خودم باشم•_•در جواب چنین پرسشی گفتم:«بامان:/»وهمین یک نفر شاهد شاخ درآوردن طرف شد!!که بعد طرف پرسید:«بامان؟که بعد همین یک نفر جواب داد:«ینی بابا مامان(افسوس که درآن زمان هیچ با کلمه مخفف اشنایی نداشتم و الا میگفتم:«مخفف بابامامان:/»)

پ.ن:«این سوال کننده ها به مرض کودک آزاری مبتلایند:/چرا که با دریافت پاسخ...نه به اطلاعات عمومی شان اضافه شده ونه سطح شعورشان افزایش میابد...چنانچه کسی را حین پرسیدن چنین سوالاتی از یک طفل بی گناه‌ دیدید...جلوی پیشرفت ماجرارا بگیرید زیرا گفته اند:«پیشگیری به از درمان!»

پ.ن۲:«اولین دوراهی سرزندگیمون بود شاید!!»

پ.ن۳:«شوما ها چ عکس العملی دربرابر این دوراهی نشان دادید؟

امضا:« بهار٬متخصص اطفال»

+سالروز رحلت پیامبر وامام حسن تسلیت باد!


۳۲ ۱۱

احمقانه ی غیر بایدی نمیدانم شماره ی چند!!

بلاگر ها به دو دسته تقسیم میشن...اول اینکه نوشته هاشون اصلا قابل فکر کردن که هیچ!! قابل خوندن هم نیست:))واما دسته ی دوم... اونایی که قابل خوندنه که اینام باز به دسته های متفاوتی تقسیم میشن:

1_ قند نویس ها: این دسته از نویسنده یا بلاگر ها شیرین مینویسن... بطوری که طعمش بصورت مجازی زیر زبون حس میشه و آدم احساس میکنه یه چیزی دستگیرش شده... یعنی میل زیادی در خاننده برای دوباره- سه باره- وحتی چهار باره خاندن پست ایجاد میشه:))که البته هر فردی باتوجه به معیار های خودش میگه که یه پست میتونه برای« اون» شیرین باشه یانه:))

2- گرم نویس ها: در این دسته نوشته ها گرما وحرارت خاصی با خوندنشون در بدن حس میشه...گرمایی سرشار از محبت و مهربونی:)) گرمایی عجیب وغیر قابل وصف!!

3- نمک نویس ها: این بلاگر ها یا به اصطلاح « گوله نمک» وقتی نوشته ای منتشر میکنن... با خوندن نوشته شون حتی اگه اخم کرده باشی و ته خط باشی واعصابت له وخورد باشه واینا... یه لبخند پهن میاد رولبت..اگرم که تعادل روانیت پابرجا باشه غش غش میخندی حتی!! و خو.شحال میشی :))

4- سرما نویس ها: اینا دیگه خیلی باحالن!!! سردوبی روح مینویسن.. تو وبشون سوز میاد و اصن دلت میخاد پوکر فیس بشی وگاها احساس میکنی تو مقصری که «اون» شکست عاطفی واین مزخرفات خورده:| در مواردی هم مشاهده شده تنهایی و خودکشی وتیغ انداختن وازین سوسول بازیا تو ذهنت جلا یافته وکلاس پیدا کرده:/// وکلا میری تو فاز اینا:||

5- فلسفی نویس ها: با خوندن نوشته های این دسته بلاگرها احساس «بادکنک خالی» بهت دست میده وکلا از خودت ناامید میشی... مخصوصا اگه نفهمی چی میگن:))

6-عارفی نویس ها: اینام که مینویسن تازه یادمون میوفته:// خاک عالم بسر!! نمازمون الانه که قضا شه واینا... یا مثلا من چقد خدانشناسم واینا!!( گرچه در بیشتر موارد میتونه تلنگر باشه)

7- بارعلمی نویس ها: خلاصه کم پیدا میشه تو بین بلاگرا:|| من که کم بهش برخوردم... تازه بهش برسمم .. کی حال داره بخونه؟؟والاع!! من اگه حال اینارو داشته م میرفتم درسمو میخوندم:||

8-مختصر ومفید نویس:«این دسته از بلاگرهای عزیز خیلی شعورشون بالاست:))ینی طومار نمینویسن بلکه مقصودشونو خیلی مختصر ومفید در چند خط منتشر میکنن...وهیچوقت هم نوشته هاشون از دستمون در نمیره و آدم نظرش میاد

^_^

امضا:« بهار منتقد»

۱۶ ۴

شاید همینطور بماند..از کجا معلوم؟!!

صندلی خالیست...نمیگویم صندلی کیست!فقط خالیست!!خالیه خالی.. صاحبش اما...ایستاده ددر این حوالی میگردد وشاید قصد در اذیت کردن من دارم...شاید میخاهد زجرم دهد!باشد.. متحمل میشوم.. اما اینراهم بدداند یادش دارد کمرنگ میشود..

درکش سخت است..اینکه صندلی خالیست وشایدد هرگز پر نشود.ویاشاید من پر شدندش را..اشغال شدنش را نبینم!سرنوشت است دیگر... گاهی آنچه اتفاق می افتد که نباید ودر خیالت نشاید!!

پ.ن:«عاشق نیستم ونمیخاهم ادای عاشق هارا درآورم...عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد!!مانیز باید برویم کوچه ..هفت سنگ !اما درحد واندازه ی دلتنگی و دوست داشتن که میشود نوشت؟!!

پ.ن:خواندن را-خاندن-مینویسم..اخر آن«واو»ناخوانا که خانده نمیشود چ لزوم دارد نوشته شوود؟!://زندگی امووخت «آدم های ساکت حق شان پایمال میشود!!حالا هم یک«واو»حقش خورده شود..به کجا برمیخورد؟!»

امضا:«بهار ویه صندلی خالی!»

۱۰

اینم از برادر ما:))

اینم از نقاشی برادر ما( قابل توجه بینندگان گرامی...منظور از برادر برادر دینی میباشد:))

امضا:«لئوبهارو داوینچی»

۲۵ ۸

فان کشون...2!!+تغییر


۱۱ ۱۱
بهار امده اما هوا هوای تو نیست. مرا ببخش اگر این وب برای تو نیست!!

از بهشت آمده ام میل جهنم دارم

من سرمازده آغوش تورا کم دارم



رسم بخشیدن فردوس به گندم زاری

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم



تا تو و شهر شما عشق فقط کافی نیست

من در این معرکه جز عشق ،خدا هم دارم



از صدای قدمت شهر به هم میریزد

رقص پا کن هوس زلزله ی بم دارم



گرچه محروم شدن قاعده ی تحریم است

من ولی بر لب تو حق مسلم دارم ...